محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1458

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از ارتداد دو بارهء مردم يمن ابو جعفر گويد : از جمله آنها كه بار دوم از دين بگشتند قيس بن عبد يغوث بن مكشوح بود و قصهء ارتداد دوم وى چنان كه در روايت شعيب آمده چنان بود كه وقتى خبر در گذشت پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به يمن رسيد قيس از دين بگشت و براى كشتن فيروز و داذويه و جشيش بكوشيد و ابو بكر به عمير ذى مران و سعد ذى زود و سميفع ذو الكلاع و حوشب ذو ظليم و شهر ذو يناف نامه نوشت و دستور داد در كار خويش پايمردى كنند و به كار خدا و مردم قيام كنند و وعده داد كه براى آنها سپاه مىفرستد . نامهء ابو بكر چنين بود : از ابو بكر خليفهء پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به عمير بن افلح ذو مران و سعد بن عاقب ذو زود و سميفع بن ناكور ذو الكلاع و حوشب ذو ظليم و شهر ذو يناف اما بعد ابنا را در مقابل دشمنان كمك كنيد و محافظ آنها باشيد . و به سخن فيروز گوش فرا داريد و با او بكوشيد كه من او را سالارى داده‌ام . عروة بن غزيهء دثينى گويد : وقتى ابو بكر به خلافت رسيد فيروز را سالار كرد و پيش از آن وى و داذويه و جشيش و قيس همدل و همدست بودند و نامه به سران يمن نوشت . گويد : و چون قيس از قضيه خبر يافت كس پيش ذو الكلاع و ياران وى فرستاد و گفت : « ابنا در ديار شما بيگانه‌اند و مزاحمان شمايند و اگر بگذاريدشان